6 نکته که برای راه انداختن کسب و کار خود باید بدانید!

راه انداختن یک کسب و کار از صفر مسئله‌ای‌ست که ممکن است به ذهن همه ما خطور کند. اما قبل از شروع آن بایستی نکاتی از پایه و اساس شروع کسب و کار بدانید.

درس ۱-

بی‌پولی مهم‌ترین مشکل بیشتر کسب‌وکارهای نوپاست. زمانی که یک کسب و کار کوچک را راه اندازی می‌کنید، مثل یک انسان زخمی‌ست که دارد خون ریزی می‌کند. البته از بعد مالی. وقتی کاری را شروع می‌کنید، تقریبا همیشه با درآمد صفر کار آن را شروع می‌کنید اما هزینه‌های نسبتا بالایی هم دارید. میزان هزینه‌ای که دارید در واقع خونی‌ست که کسب و کار شما دارد از دست می‌دهد. اینکه چقدر خون در بدن شما باقی می‌ماند بستگی به جیب شما دارد! اما بدون توجه به اینکه چقدر سرمایه اولیه دارید، اولین کاری که باید انجام بدهید این است که جلوی خونریزی را بگیرید. برای این کار هم باید پیش از هر چیز هزینه‌ها و درآمدتان را سر به سر کنید.

حداقل زمانی که باید برای رسیدن به نقطه سر به سر در نظر بگیرید یک بازه ۳ تا ۶ ماهه است. در مدل‌های خارجی ممکن است یک زمان چندساله را برای شما مشخص کنند اما به به طور تجربی توصیه نمی‌شود طوری برنامه ریزی کنید که این زمان خیلی طولانی شود. برای رسیدن به نقطه سربه سر باید دو سیاست اصلی و بدیهی را پیاده کنید:

  • کاهش هزینه: این اصل از دومی مهم‌تر است، چون ساده‌تر است. به کسب و کارهای بزرگی که شروع کار را با بیلبورد شروع می‌کنند توجه نکنید. به میزان سرمایه اولیه‌ای که وارد کردید هم توجه نکنید. در ابتدای کار تا جایی که ممکن است از همه هزینه‌ها کم کنید. به ویژه هزینه‌های ماهیانه و ثابت. تیم حقوق بگیر را کوچک نگه دارید و بهره‌وری را به هر نحو ممکن بالا ببرید. خرید پلی استیشن و میز پینگ پونگ باید باشه برای بعد. پیش از هر چیز حداقل چیزی که شما را به هدف می‌رساند محیا کنید. نگران نباشید که ممکن است بعدا نیاز به ارتقا وجود داشته باشد (حتی اگر بهترین را هم انتخاب کنید، به هر حال بعدا نیاز به ارتقا وجود دارد چون در ابتدا نمی‌دانید کسب و کار به چه سمتی می‌رود).
  • رسیدن به درآمد: پیش از شروع کار باید همه چیز طوری برنامه ریزی شده باشد که محصولی که قابل فروش است خیلی سریع تولید و عرضه شود. در ابتدا همه انرژی را برای رسیدن به محصول قابل فروش مصرف کنید. برندینگ شخصی و شرکت، مصاحبه، نمایشگاه و … همه در ابتدای کار تعطیل خواهند بود. بعد از تولید محصول باید آن را عرضه کنید و تمام تلاشتان را برای فروشش بکنید. در صورتی که فروش محصول سخت بود سریع تغییرش بدهید، هرچقدر محصول اولیه شما کوچک‌تر باش در ابتدا ساده تر می‌توانید تغییرش بدهید.

این دو اصل باید تا رسیدن به نقطه سر به سر اجرا شوند. به آنجا که رسیدید می‌توانید نفس راحت اول را بکشید. توجه داشته باشید که بعد از اینکه کار را جلو بردید، در صورتی که باز هم در بازه‌ای ضرر ببینید، الزاما نمی‌توانید از این دو اصل استفاده کنید. پس در ادامه مسیر برای افزایش هزینه‌ها بسیار حواس جمع باشید.

درس ۲-

having a lot of money

واقعیت این است که رویای داشتن پول زیاد در ابتدای کار، خیلی دلچسب است اما نقاط ضعف بسیار بزرگی هم دارد که ممکن است کل کار شما را با مشکل رو به رو کند. به بعضی از اصلی‌ترین چیزهایی که می‌تواند گرفتن سرمایه را بریتان سخت کند اشاره می‌کنیم:

  • پول خیلی نسبی‌ست: میزان پول در ذهن ما یک مفهوم خیلی نسبی‌ست. میزان پولی که در ابتدای کار ممکن است فکر کنید که خیلی زیاد استف بعد از گذشت یک سال خیلی کم می‌شود (گذشته از تورم بالا در کشور) در ابتدای کار ممکن است یک سرمایه گذار به شما پیشنهاد سرمایه صدمیلیونی بدهد و شما هم در مقابل با کمال میل درصد خوبی به او سهم بدهید، اما همینکه مرحله اول کار شما بگذرد متوجه می‌شوید که با صدمیلیون تقریبا هیچ کاری نمی‌شود انجام داد. پس در طول زمان ممکن است با همین توهم به خاطر یک عدد کوچک سهمی از کسب و کارتان را از دست بدهید.
  • شراکت با سرمایه گذار یعنی ورود به دنیای جدید: وقتی شما با سرمایه گذار شریک می‌شوید به طور ناخواسته وارد یک بازی جدید هم می‌شوید که آن، کاغذبازی‌های مرتبط با سرمایه است. همه تصمیم‌گیری‌های مهم مالی باید تائید بشوند چون شما سهامدارهای دیگه‌ای هم دارید، شرکت باید ثبت شود و سرمایه وارد شده هم احتمالا یک بار مالیاتی بزرگ به شرکت وارد می‌کند که برای همیشه روی دوش شرکت می‌ماند. اگر کسب و کار شما موفق شود، نمی‌توانید از طریق آن به سادگی برداشت مالی داشته باشید و تمام درآمد شما محدود به حقوقی‌ست که در آنجا دریافت می‌کنید. در واقع بعد از جذب سرمایه، شما به نوعی در شرکت خودتان کارمند شدید.
  • هدف سرمایه گذار با شما فرق می‌کند: عموم سرمایه گذارها به دنبال افزایش ارزش شرکت شما به صورت اسمی هستند. یعنی مایل هستند شما را به شکلی نشان بدهند که با ارزش و پر سود به نظر برسید. این موضوع در نگاه اول خوب به نظر می‌رسد؛ اما برای پر سود به نظر رسیدن شما باید یک سری روند رسانه ای را اجرایی کنید که در نهایت شما را از مسیر اصلی‌تان (که به دست آوردن سود واقعی باشد) دور می‌کند. سرمایه گذار معمولا آنقدر هم به عدد درآمدی شما اهمیت نمی‌دهد. در صورتی که شرکت شما به اندازه کافی موفق به نظر برسد، سرمایه گذار می‌تواند با قیمت خوبی سهمش را بفروشد و نهایتا سود کند. بنابراین با ورود سرمایه گذار هدف شرکت از سودآور شدن به سودآور به نظر رسیدن تغییر می‌کند.

البته اضافه کنیم که جذب سرمایه مزایای زیادی دارد اما معمولا همه به آن واقف هستند به همین دلیل بیشتر روی نقاط ضعف تاکید می‌کنیم.

درس ۳-

taking risks

ریسک‌پذیر بودن به معنی ریسک‌خواه بودن نیست!

می‌گویند راه اندازی کسب و کار یعنی ریسک کردن. این کاملا درست است اما به این معنی نیست که ریسک کردن کار خوبی‌ست. هر بار که قرار بود در مورد چیزی ریسک کنید باید اول فکر کنید که آیا واقعا لازم است یا نه. اگر نبود، نیازی نیست ریسک کنید. اگر لازم بود، آنوقت ضریب ریسک را حساب می‌کنیم و اگر منطقی بود ریسک می‌کنیم. چند نوع ریسک وجود دارد که باید از آنها دوری کنید:

  • ریسک با کفه مثبت کوچیک: این یعنی انجام دادن ریسک ارزش خیلی کمی به شما اضافه می‌کند یا سود کمی برای شما ایجاد می‌کند. این ارزش به ضریب خطر بستگی دارد. اگر احتمال خطر خیلی کم باشد می‌شود هر ریسکی را پذیرفت اما وقتی خطر بزرگ می‌شود، برای معقول شدن ریسک باید کفه مثبت هم بزرگ باشد.
  • ریسک با کفه منفی خطرناک: کفه منفی بعضی ریسک‌ها بزرگ نیست بلکه خطرناک است. برای مثال اگر یک دزد یک اسلحه به سمت شما نشانه گرفته باشد، ریسک اینکه شما سعی کنید با او درگیر شوید خطرناک است، به این دلیل که در صورت باخت همه چیزتان را از دست می‌دهید. در اینجا امکان باخت هرچقدر هم که پایین باشد بهتر است ریسک نکنید. از این دست ریسک‌ها در کسب و کار هم وجود دارد. گاهی ممکن است با انجام یک ریسک ساده کسب و کار خودتان را در معرض نابودی قرار بدهید. در این صورت بهتر است ریسک نکنید.
  • ریسک قابل دور زدن: گاهی اصلا لازم نیست ریسک کنید. بیشتر موارد از طریق کمی بیشتر خرج کردن پول می‌تواند به ما کمک کند؛ گاهی هم از طریق کسب کمی اطلاعات بیشتر. بنابراین پیش از انجام هر ریسک بهتر است گزینه کسب اطلاعات یا خرج کردن پول بیشتر را در ذهنتان بیارید.

درس ۴-

خرید اطلاعات در کسب و کارها آنقدری که فکر می‌کنید ساده نیست. در واقع با پرداخت پول معمولا اطلاعات به درد بخوری به دست نمی‌آورید. بیشتر اطلاعاتی که به شما در بهبود کسب و کارتان کمک می‌کند را می‌توانید از طریق بررسی رقبا و کسب و کارهای مشابه به دست بیاورید. در دنیای کسب و کار معمولا کسی اطلاعات خیلی خوب را به طور عمومی منتشر نمی‌کند، اما مطابقش عمل می‌کند. شما از طریق بررسی عملکرد کسب و کارها می‌توانید اطلاعات به مراتب بهتری به دست بیاورید.

برای مثال اگر مایلید مارکتینگ را در زمینه کار خودتان یاد بگیرید، به جای اینکه در همایش دیجیتال مارکتینگ شرکت کنید، بهتر است موفق‌ترین رقیب خودتان را بررسی کنید و روش‌های مارکتینگ او را تکرار کنید. بررسی رقبا و کسب اطلاعات از روش کارشان البته زمان‌بر است و خودش به مهارت نیاز دارد.

درس ۵-

competitors experiences

تعمیم دادن چیزها، کلی گویی و کلی بینی بسیار خطرناک هستند. روش ثابتی برای انجام یک کار وجود ندارد و نمیشه فرمول ثابتی برای حل مشکلات در کسب و کارها پیاده کرد. هربار که به مشکلی برمی‌خورید باید براساس شرایط در همان زمان تصمیم‌گیری کنید. زمانی که از کسی اطلاعات یا تجربه ای به دست می‌آورید خیلی خوب است که از آن استفاده کنید اما باید توجه داشته باشید که ممکن است یک راه حل برای یک نفر جواب داده باشد و برای کس دیگری موثر نباشد.

در طول زمان هر مدیر یا صاحب کسب و کاری به روش خاص خودش برای انجام کارها می‌رسد. البته این در صورتی‌ست که به اندازه کافی در مسیرش موفقیت داشته باشد که اعتماد به نفس در آن ایجاد شود. زمانی که شکست می‌خورید و اعتماد به نفس‌تان را از دست می‌دهید خیلی ممکن است که به روش‌های کلی رجوع کنید. بهتر است همیشه تصمیمات را براساس شرایط خودتان بگیرید. این یعنی حتی این مطلب هم همیشه برای شما مفید نیست. نیاز نیست که همیشه سریعا به فکر ایجاد درآمد بروید، گاهی ممکن است جذب سرمایه خیلی هم به شما کمک کند، همیشه نیازی نیست از ریسک‌هایی که گفتیم دوری کنید و در نهایت همیشه دنبال کردن رقیب اطلاعات درست را به شما نمی‌دهد.

درس ۶-

ایده‌های ناب آنقدری که فکر می‌کنید به شما در شروع کار کمک نمی‌کنند. در ابتدای کار کسب و کارتان، بیش از ایده‌های ناب نیاز به دانستن مفاهیم پایه و کلاسیک کسب و کار دارید. اینکه دقیقا بدانید مارکتینگ در معنی اصلیش یعنی چه و یک ساختار ساده از آن راه بیندازید (بسته به نوع کسب و کارتان). اینکه پایه‌های حسابداری را بلد باشید و کمی در مورد نیروی انسانی و مدیریت نیروی انسانی بدانید. در اول کار زمان زیادی را برای طوفان فکری (brainstorming) نگذارید، به طور کلی ایده‌ها خیلی سریع ایجاد می‌شوند و اجرا کردنشان به مراتب زمان بیشتری می‌برد. طبیعتا وقتی کار جلوتر برود نیاز بیشتری به ایده پردازی دارید اما در ابتدای کار خودتان را زیاد درگیر ایده‌ها نکنید؛ به جای آن روش‌های پیاده‌سازی ایده‌ها را یاد بگیرید.

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • chat
    یک نظر ارسال کنید